رضا قليخان هدايت
1223
مجمع الفصحاء ( فارسي )
لاجرم يكزمان ز هيبت او * مرغ و ماهى نمىكنند قرار گرچه پيشت نكرد كس تعريف * كه مرا چيست پايه و مقدار سخنم خود معرّف هنرست * چون نسيمى كه آيد از گلزار گرچه يك شخصم از ره صورت * دارم از علم لشكر جرّار ركنهاى سرير دانش من * همچو اركان عالمست چهار تازى و پارسى و حكمت و شرع * اين دو اشعار دارم آن دو شعار من يكى گوهرم فتاده به خاك * از ره تربيت مرا بردار گرچه باشد به پيش همت تو * گوهر از خاك برگرفتن عار در مدح طغان شاه تو راست لعل شكربار و در ميان گوهر * ميان لعل چرا كردهاى نهان گوهر چنان به چشم تو بىقيمتم ز بىدرمى * كه روز بزم به چشم خدايگان گوهر خدايگان ملوك جهان طغان شاه آنك * نثار مىكند از جود بر جهان گوهر خروس عدل تو تا پر زده است در عالم * بجاى بيضه نهاده است ماكيان گوهر اگر تو دست سخاوت كشيدهتر نكنى * به هيچ كان ندهد هيچكس نشان گوهر فى الحكمة و الموعظة سپيدهدم كه شدم محرم سراى سرور * شنيدم آيت توبوا الى اللّه از لب حور به گوش جان من آمد ندا ز حضرت قدس * كه اى خلاصهء تقدير و زبدهء مقدور جهان رباط خرابيست بر گذرگه سيل * گمان مبر كه به يكمشت گل شود معمور بر آستان فنا دل منه كه جاى دگر * ز بهر نزهت تو بركشيدهاند قصور